تبليغاتX
گاه نوشت هایی درباره همه چیز و هیچ چیز

چشم ها نگهبان دل هايند

 

همه تلاشم را می کنم ...

احساسم را در لفاف کلمات ...

و

حرفهایم را در بغچه جملات می پیچم ...

کلمات را مترنم از احساسم

و

جملات را سر شار از افکارم

حالا، هر کسی نمی فهمد چه می گویم ... چه می خواهم ... چه می طلبم ...

جز همانی که باید ...

 

+ ارسال در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:51  توسط yaghma  | 

 

یه من ... یه تو ... یه فاصله ...

نه ...

نشد...!

بی من ... یه تو ... یه فاصله ...

نه ...

نشد ...!

یه من ... بی تو ... یه فاصله ...

نشد ...!

یه من ... یه تو ... بی فاصله ...

حالا شد ...!

 

+ ارسال در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:0  توسط yaghma  | 

 

زخم های آدم ها سرمایه است ...

 سرمایه ات رو با این و اون تقسیم نکن ...

دادنکش ... هوار نکش ...

آروم و بی سر و صدا ... همه چیز رو تحمل کن ...

ـــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :

این روزهای پر از گمراهی و سردرگمی.

مشکل قدیمی و همیشگی آدمیزاد

مشکل انتخاب!

 

+ ارسال در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:58  توسط yaghma  | 

 

بار زندگی که بر دوش می کشی، بار مقدسی است ...

به آن بنگر ...

آنرا حمل کن ... با غم و رنج و اندوه ...

از جا در مرو ... پیوسته به پیش و به بالا برو ...

تا ...

تا ...

تا ...

به هدف برسی ...!

 

+ ارسال در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:54  توسط yaghma  |