چشم ها نگهبان دل هايند
همه تلاشم را می کنم ...
احساسم را در لفاف کلمات ...
و
حرفهایم را در بغچه جملات می پیچم ...
کلمات را مترنم از احساسم
و
جملات را سر شار از افکارم
حالا، هر کسی نمی فهمد چه می گویم ... چه می خواهم ... چه می طلبم ...
جز همانی که باید ...
یه من ... یه تو ... یه فاصله ...
نه ...
نشد...!
بی من ... یه تو ... یه فاصله ...
نه ...
نشد ...!
یه من ... بی تو ... یه فاصله ...
نشد ...!
یه من ... یه تو ... بی فاصله ...
حالا شد ...!
زخم های آدم ها سرمایه است ...
سرمایه ات رو با این و اون تقسیم نکن ...
دادنکش ... هوار نکش ...
آروم و بی سر و صدا ... همه چیز رو تحمل کن ...
ـــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
این روزهای پر از گمراهی و سردرگمی.
مشکل قدیمی و همیشگی آدمیزاد
مشکل انتخاب!
بار زندگی که بر دوش می کشی، بار مقدسی است ...
به آن بنگر ...
آنرا حمل کن ... با غم و رنج و اندوه ...
از جا در مرو ... پیوسته به پیش و به بالا برو ...
تا ...
تا ...
تا ...
به هدف برسی ...!